بردباری حضرت علی (ع) در امور سیاسی
ترک سیاستهای شیطانی:
زاذان از امام علی علیه السلام نقل میکند که: از پیامبر شنیدم که مکر و فریب و خیانت در آتش جهنم است، اگر چنین نبود همانا من از همه مردم عرب در سیاست بازی قویتر و سیاستبازتر بودم.
سیاست دروغین معاویه:
" وَاللهِ ما معاویة بأدهَی مِنِّی، وَلکِنَّهُ یَغدرُ وَ یَفجرُ. وَ لَولا کرَاهیّة الغَدر لَکُنتُ مِن أدهَی النّاس، وَ لکِن کُلُّغُدرة
فُجرةٍ، وَ کلُّ فُجرةٌ کفَرَة. «وَ لِکلّ غَادِر لِواءٌ یُعرَفُ بِهِ یَومَ القِیامَة.» وَاللهِ مَا أُستَغفلُ بِالمکِیدةِ، وَلا اُستَغمَزُ
بِالشَّدیدةِ.
سوگند به خدا! معاویه از من سیاستمدارتر نیست، اما معاویه حلیهگر و جنایتکار است، اگر نیرنگ ناپسند نبود من زیرکترین افراد بودم.
ولی هر نیرنگی گناه، و هر گناهی نوعی کفر و انکار است، روز رستاخیر در دست هر حیلهگری پرچمی است که با آن شناخته میشود.
به خدا سوگند! من با فریبکاری غافلگیر نمیشوم، و با سختگیری ناتوان نخواهم شد.(1)
صبر و بردباری در امور سیاسی:
روزی حضرت علی علیه السلام با رسول خدا صلی الله علیه و آله به طرف مسجد قبا میرفتند و باغات سرسبز و درختان انبوهی که در آن قسمت از مدینه قرار داشت را تماشا میکردند.
امام علی علیه السلام فرمود: یا رسول الله باغات زیبایی است.
پیامبر فرمود: باغات تو در بهشت سرسبزتر است. و آنگاه علی علیه السلام را در آغوش گرفت و گریست و فرمود: «به یاد کینه توزیهای مردم نسبت به تو افتادم، که پس از من بر تو روا میدارند.»
امام پرسید: من چه باید بکنم؟ پیامبر فرمود: باید صبر کنی و بردبار باشی.
حضرت پس از رسول خدا در برابر تمام مصیبتها، اهانتها، و مظلومیتها صبر کرد، که در خطبه 3 فرمود: صَبَرتُ وَ فِی العَین قَذی وَ فِی الحَلق شَجی؛ صبر کردم در حالی که خار در چشم و استخوان در گلو داشتم(2)
علل نظارت و همکاری امام با خلفاء:
میپرسند که: اهلبیت علیهم السلام ذلتپذیر نبودند، و سر تسلیم فرود نمیآوردند، که علی علیه السلام پس از کودتای سقیفه تسلیم نشد و کار به شهادت فرزند و کتک خوردن همسرش کشید.
اما چرا در هفتههای پس از شهادت حضرت زهرا به مسجد میرفت، و در نماز جماعت ابابکر حاضر شد، و در مشورتهای نظامی ابابکر و عمر شرکت داشت و همکاری میکرد؟
پاسخ سوال یاد شده با توجه به خطراتی که اساس اسلام را تهدید میکرد، روشن است. زیرا پس از وفات رسول خدا یورشها و تهاجمات فراوانی دامنگیر اسلام شد که ضرورت همکاری را به اثبات میرساند، مانند:
- مسیلمه کذّاب چهل هزار نیروی نظامی فراهم کرد، و ادعای پیامبری داشت و عباراتی شبیه آیات قرآن درست کرد و میخواست به مدینه حمله کند، که اگر موفق میشد، همه چیز را نابود میکرد و اهلبیت علیهم السلام را به شهادت میرساند، و قبر و روضه رسول خدا را ویران میساخت.
- زنی از قبیله بین تمیم بنام «سجاح» که ادعای پیامبری کرد، با اشعار و عبارات زیبایی که میسرود، عدهای را دور خود جمع کرد و باعث شد که عده زیادی مرتد شوند.
- برخی از سران قبائل سر به مخالفت برداشته، تاجگذاری کردند، و خود را پادشاه آن منطقه نامیدند، مانند: نعمان بن منذر در بحرین و لقیط بن مالک در بحرین، که او را ذوالتّاج مینامیدند.
و خطر آنقدر جدی بود که همه مخالفان ناچار شدند، متحد گردند که خلیفه سوم نیز خدمت حضرت امیرالمومنین علیه السلام آمد و گفت: ای پسرعمو، وضع خطرناک را میبینی، اگر همکاری نکنی، همه ما در خطریم.
و تا امام علی علیه السلام اعلام همکاری نکرده بود، و در نماز و اجتماعات آنها شرکت نکرد، خلیفه سوم نیز احتیاط میکرد و لشگریان را از مدینه خارج نمیساخت، پس از اعلام همکاری حضرت علی علیه السلام، لشگر فراهم آورده و به خارج مدینه اعزام کرد.
امام خود نسبت به اینگونه از واقعیتها توضیح میفرماید:
«من دست کشیدم، تا آنجا که دیدم گروهی از اسلام بازگشته، میخواهند دین محمد(صلی الله علیه و آله) را نابود سازند، پس ترسیدم که اگر اسلام و طرفدارنش را یاری نکنم رخنهای در آن ببینم یا شاهد نابودی آن باشم، که مصیبت آن بر من سختتر از رها کردن حکومت بر شماست.»(3)
علل بردباری امام علی علیه السلام در مبارزات با انحرافات:
پس از 25 سال حکومت، آنان که به حاکمیت ارزشها و احکام اسلامی توجهی نداشتند، بدعتها شکل گرفت و احکام دروغین فراوانی را مطرح کردند، که مردم را از اسلام و احکام ناب منحرف و به دستورالعملهایی عادت داده بودند که از احکام اسلام بیگانه بود.
آنگاه که حضرت علی علیه السلام به حکومت رسید با هزاران مشکل سیاسی، اجتماعی، فرهنگی روبرو بود و نمیتوانست افکار و آراء جامعه را با دستورالعمل و بخشنامه تغییر دهد.
تا فرمود: نماز مستحبی را به جماعت نخوانید. (که خلیفه دوم دستور داده بود بخوانند)
فریاد عموم مردم بلند شد: (کجائی عمر که بنگری علی نمیگذارد نماز مستحبی را به جماعت بخوانیم.)
اینجاست که مشکل فرهنگی و بینشی را با دستورالعملها و بخشنامهها نمیشود به زودی عوض کرد.
امام در یک سخنرانی عمومی بردباری خود را در مبارزه با انحرافات و بدعتها اینگونه بیان فرمود: (اگر حکم الهی را اظهار کنم و تحریفها را کنار زنم، از اطراف من پراکنده میشوند.)
سوگند به خدا به مردم گفتم: «که در ماه رمضان جز برای نماز واجب به جماعت حاضر نشوند، که خواندن نماز مستحبی به جماعت بدعت است.»
اما بعضی از لشگریان که در پیرامون من میجنگیدند، فریاد زدند: ای اهل اسلام، سنت عمر را تغییر دادند و علی ما را از نماز خواندن مستحبی به جماعت باز میدارد. ترسیدم در گوشهای از لشگریانم شورشی برپا شود (4)
اگر مقام ابراهیم را که عمر تغییر داد به همان مکانی میگذاشتم که پیامبر اکرم قرار داده بود و فدک را به صاحب اصلیش میدادم و پیمانه رسول خدا را به مقدار تعیین شده پیامبر اسلام باز میگرداندم و خانه جعفر را که در توسعه مسجد به زور خراب کردند، باز پس میگرفتم،
و اگر احکام و قضاوتهای ظالمانه را طرد میکردم و زنان مسلمان را که بدون حقی گرفتند و با آنان ازدواج کردند به خانوادههایشان برمیگرداندم و دفتر حقوق را به روش حقوق پیامبر خدا تغییر میدادم و دفتر بخششها و امتیاز دادنها را نابود میکردم و مسجد رسول خدا را آنگونه که لازم بود درست میکردم و درهایی که بیجا باز کردند را میبستم و مسح بر روی کفش را منع میکردم و بر خورنده آبجو، حدّ شراب میزدم و متعه و حج تمتع را حلال اعلام میکردم،
و اگر دستور میدادم که بر جنازهها پنج تکبیر بگویند و بسم الله را در نماز بلند بگویند و مردم را به حکم قرآن باز میگرداندم و طلاق را مطابق اسلام جاری میکردم و صدقات را از اقشار مردم میگرفتم، به یقین از اطراف من پراکنده میشدند.
من تا دستور دادم که نماز مستحبی را به جماعت نخوانند که بدعت است، جمعی از لشگریان من فریاد زدند که ای اهل اسلام، سنت عمر را تغییر دادند، ترسیدم که لشگریانم پراکنده شوند.
پی نوشت ها:
1- عقاب الاعمال، ص 320- و خطبه 200 نهج البلاغه معجم المفهرس محمد دشتی، اسناد و مدارک این خطبه به شرح زیر است:
اصول کافی، ج2، ص 338، ح 8: کلینی (متوفای 328 هـ) / منهاج البراعة، ج2، ص306، ابن راوندی (متوفای 573 هـ) / کتاب ارشاد، ص 141، شیخ مفید (متوفای 413 هـ) / کتاب صفین، ص 204، نصربن مزاحم (متوفای 212 هـ) / أنساب الاشراف، ص 186/174، بلاذری (متوفای 276هـ) / بحارالانوار، ج 40، ص 193 و ج 41 ص 129، مجلسی (متوفای 1110 هـ) / بحارالانوار، ج 72، ص290، ح 14، مجلسی (متوفای 1110 هـ) / روضه کافی، ج 8، ص 24، ح 4، کلینی(متوفای 328هـ) / سنن، ج 4، ص122 ب 28، ح1581، ترمذی (متوفای 297هـ) / کتاب الوافی، ج 5، ص923، فیض کاشانی (متوفای 1091هـ) / بحارالانوار، ج33، ص197 و 483 ب17، مجلسی (متوفای 1110هـ) / ینابیع المودة، ص177، ب51 و ج1 ص 454، قندوزی حنفی (متوفای 1294هـ).
2- مناقب ابن شهر آشوب، ج1، ص322
3- نامه 62 نهج البلاغه، معجم المفهرس محمد دشتی
4- روضه کافی، ص 58 و 63/ تاریخ الخلفاء سیوطی، ص 136
منبع : امام علی(ع) و مسائل سیاسی، محمد دشتی، ج۲
******************************************
انتشار دومين بيانيه جبهه متحد اصولگرايان
متن کامل بیانیه جبهه متحد رو می تونید اینـجا بخونید.
"اللهم عجل لوییک الفرج و العافیه والنصر"
ما تنها به «اصلح» راي ميدهيم(۳)

در دومين بخش از اين سلسه مقالات نگاشتيم؛ اصلح طبق فرمودهِ امام بزرگوارمان كسي است كه :
1 - به اسلام تعهد دارد؛
2 - به قوانين اسلامي اعتقاد دارد؛
3 - در مقابل قانون اساسي خاضع است؛
اگر كسي در مقابل قانون اساسي خاضع نباشد، نميتواند در راي من و شما قرار گيرد. مقام معظم رهبري حضرت آيتا... خامنهاي ميفرمايند: «منشور رسمي و قانوني انقلاب و كشور عبارت است از قانون اساسي، همه چيزهايي كه براي اداره امور ملت لازم است، به شكل متين و مستحكمي در اين منشور وجود دارد.»
نمايندگان نيز در نخستين جلسه مجلس - پس از انتخاب - سوگند ياد ميكنند كه از «قانون اساسي» دفاع كنند.دفاع از قانون اساسي، يعني دقت در اجراي آن براي اداره كشور و امور ملت.
نمايندگان مجلس شوراي اسلامي، نماينده مردمند. بايد آن چه را آنان ميخواهند پي بگيرند. آنها وكيل مردمند. مردم هم قانون اساسي را ميخواهند. به اين قانون راي دادهاند. خواست مردم در اين قانون منعكس شده است. رهبر معظم انقلاب اسلامي ميفرمايند. «منشور واقعي انقلاب و خواست حقيقي مردم همان چيزي است كه در قانون اساسي ما - بخصوص در اصول اول آن - منعكس شده است. مردم رشد معنوي و رفاه مادي را در سايه اسلام و به بركت اسلام و حاكميت مقررات اسلامي خواستند؛ الان هم همين را ميخواهند»
به يقين، مردمي كه اين خواسته را دارند و اين خواست حقيقي آنان در قانون اساسي منعكس شده است، به كسي راي ميدهند كه در مقابل قانون اساسي خاضع باشد، به آن گردن نهد، در برابر آن موضع گيرد، و به همه آن - طبق سوگند خويش - از قانون اساسي دفاع كرد.
حضرت آيتا... خامنهاي ميفرمايند:«قانون اساسي، نقاط قوت بسياري دارد. ما هر چه در مجموعه قانون اساسي بيشتر تدبر ميكنيم، اهميت كاري را كه در اين قانون صورت گرفته است، بيشتر در مييابيم. قانون بسيار مهم و جامع و كارآمدي است و انشاءالله همه عناصر نظام بايد سعي كنند همه اجزاي اين قانون را در خارج تحقق بخشند تا از نتايج آن، مردم و كشور بهرهمند شوند. قانون اساسي ما اولا پايهگذار نظام بديعي است كه از هيچ نظام ديگري الگو نگرفته است و به يك فلسفه و بينش عميق در زمينه مسائل انساني و معنوي متكي است. طراحي چنين قانوني كه در آن، هم ارتباط و اتكاي نظام به منبع اسلامي و شريعت اسلامي باشد، هم اتكاي به آرا و عواطف و نيازهاي مردم در آن تأمين شده باشد، كار خيلي ظريف و مهمي است كه خوشبختانه در قانون اساسي ما تحقق پيدا كرده است. در اين قانون، حقوق اساسي مردم، تعريف و مشخص و تضمين شده است؛عدالت اجتماعي براي همه آحاد مردم و براي هميشه زمانها ديده شده است؛ ضديت با استبداد و خودكامگي، به طور كامل در اين قانون رعايت شده و مورد توجه قرار گرفته است؛ فساد ستيزي، پاسخگويي به مردم، توجه به اخلاق و معنويت و خلاصه خدا و مردم در اين قانون اساسي ديده شده است»
با اين بيان، وقتي ميگوييم اصلح كسي است كه در مقابل قانون اساسي خاضع باشد؛ يعني ما بايد در انتخابات مجلس شوراي اسلامي به كسي راي بدهيم كه:
1 - رشد معنوي مردم را در سايه اسلام و حاكميت مقررات اسلامي بخواهد؛
2 - رفاه مادي جامعه را در سايه اسلام و به بركت اسلام و حاكميت مقررات اسلامي بخواهد؛
3 - به دنبال ترسيم و توسعه عدالت اجتماعي براي همه آحاد مردم و براي هميشه زمانهاباشد؛
4 - با استبداد و خودكامگي مخالفت ورزد و هرگز به دنبال خودكامگي نباشد؛
5 - مبارزه با فساد را سرلوحه برنامههاي كاري خويش قرار دهد؛
6 - در برابر مردم و موكلان خود پاسخگو باشد؛
7 - همواره توجه به اخلاق و معنويت و خدا و مردم مدنظر او باشد؛
8 - به طور جد تلاش نمايد همه اجزاي قانون اساسي را تحقق بخشد.
ادامه دارد...